الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 23 روز سن داره

الینا دخترمون

شیرینی خونه ما

قندک سلام  این روزا  عشق مامان وبابا شدی . دنیا رو بگردیم  بهتر از الینا گیرمون نمیاد . بابا رو خوب شناختی شبا که میاد خونه همش براش حرف میزنی و مبخندی انگاری از صبح منتظرش بودی که بیاد و همه چی رو تعریف کنی . من خیلی دوست دارم که شما اینجوری خودتو  تو دل بابات جا کردی !! حسابی این روزا غلت میزنی و عاشق دنیایی هستی که برات بر عکس می شه  ولی خوب بعد چند دقیقه جیغت میره هوا چون خسته می شه و می خوای برگردی امروز واکسن چهارماهگیتو زدیم و هنوز فعلا دردات شروع نشده و خوابیدی خدا به خیر کنه  دیگه طاقت اون گریه ها رو ندارم الهی فدای شما بشم!!! از پاهات نگفتم که پیداشون کردی همش با دستات می گیری که به دهنت برس...
4 بهمن 1391

اربعین امام حسین

اربعین امسال نتونستیم هر چهار شب رو بریم روضه !!ولی یک شب رفتیم همه تعجب کرده بودن که من با شما وارد شدم می گفتن کی حامله شدی کی نی نی کوچولوت بدنیا اومد !!!!حسابی خوشت اومده بود اروم بودی و به روضه گوش میدادی نق هم نزدی ! یکی از دوستای مامانم نی نی دار شده بود فقط 5 روز از شما بزرگتر بود   خدارو شکر تونستم شما رو به مجلس امام حسین ببرم !!  دقیقا شب اربعین مصادف بود با صد روزگی شما و سالگرد عقد من و بابایی!! هقته پیش برای اولین بار تو اغوشی گزاشتمت با  هم رفتیم دکتر وبیرون خیلی خوشت اومد  توش خوابیدی!! با کالسکه هم تو کوچه خودمون گشتیم چون هوا سرده زیاد نمیشه شما رو چرخوند ولی واقعا دوست داشتی نگاهت به اسمون ب...
24 دی 1391

الینا و دایی+دوستان

گل دخترم دایی جون مهربونت کلی راه رو بخاطر شما اومد ایران !!خیلی خوشحال شدیم که دیدیمش !!کلی از شما عکس های قشنگ گرفت !! خیلی با شما بازی کرد !!دلمون خیلی براش تنگ می شه!!خدا پشت و پناهش باشه !!امیدوارم بازم بتونیم ببینیمش!! چقدر خیلی گفتم ... حالا جریان دوستان !! گلکم هفته پیش با دوستات رفتیم رستوران گیلار !!واقعا بهمون خوش گذشت !!دوستایی که 3+9ماه باهاشون دوست بودیم بدون اینکه ببینیمشون ولی همه سختی ها و خوشی هارو کنار هم گذرونده بودیم!! با رایان کوچولو و مامان نازش ، زهرا و نورا خشگل، اوا گلی و مامان گلش، ایسا و بابک خوش خنده !!! واقعا بامزه بود 5 تا نی نی فسقلی که همشون توی مهر ماه بدنیا اومده بودن!! خیلی خوشحال شدم که دوستای خوب...
19 دی 1391

الینا سومین عضو خانواده ما سه ماهه شد!!

گل دخترم اول یه بوس گنده برای شما چون واقعا این روزا خوردنی شدی!! الینا کوچولوم این روزا هی داره بزرگتر و خشگل تر می شه .شب یلدا همه تو خونه مامان بزرگ مامان جمع بودیم هر کی دیدت گفت ماشالا چقدر ناز شدی  با اینکه کلا حوصله نداشتی و برای کسی نخندیدی !!هیچ کس رو نگاه نمی کردی همش دنبال صدای من می گشتی !! یه شب که من یه کم دمق بودم و تو فکر بودم تو داشتی با مامانی بازی می کردی و برای اولین بار تو بیداری بلند بلند واز ته دل خندیدی دلم برات اب شد !!منو بابایی کلی از دستت خندیدیم همه چیز یادم رفت وقتی تو صورت تو نگاه کردم!! از دیشب یاد گرفتی زبونت رو در بیاری اینجوری خیلی بامزه می شی زبونت رو در میاری و بعدشم خودت می خندی!! این روزا ه...
7 دی 1391

عزیزترین دختر

الینا کوچولوم  تو ی این هفته ها خیلی بزرگتر شدی دیگه میتونم به کارام برسم چون شما دل دردات کم شده و حاضری یه چند دقیقه ای روی زمین بمونی و با خودت بازی کنی !! عاشق اویز بالای تختتی صبح ها بعد از نرمش صبح گاهی و خنده های نازت که به من و بابا می کنی و خوردن یک صبحانه مفصل   میذارمت تو تختت تا برم صبحانه خودمونو اماده کنم تو کلی با اون اویزا بازی میکنی!و با هاشون حرف میزنی! چند بار شده همون جا خوابت برده انقدر خوشحال می شم وقتی خودت تنهایی می خوابی !!(البته خیلی کم اینجوری شدی) خوردنی مامان بردمت  پیش دکتر یاسین تا یک چکاپت بکنه !!خدارو شکر اوضاع خوب بود فقط بهت گفت پرخوری کردی!!خیلی دکتر خوبی بود کلی نکات اموزنده ...
23 آذر 1391

وایستا دنیا من می خوام پیاده شم

مامانی انقدر خواستنی شدی که دلم می خواد زمان وایسته تو همین لحظه ها بمونم !!! وقتی کنارم می خوابی و شیر می خوری با انگشت های کوچولوت بازی می کنی !! یا وقتی که باهات بازی می کنم وبلند بلند می خندی و ذوق می کنی !! خنده هات خیلی خواستنی شده وقتی می خندی همه خستگی ها و ناراحتی ها از دلم میره بیرون نازنینم!! الان رو پام خوابیدی من دارم برات می نویسم کوچولوی مامان!! همه لحظه های  زندگی رو شیرین کردی خیلی خوشحالم که تو این روزای سخت خدا تورو به من داده!! من رو  خوب شناختی با چشمات دنبالم می گردی !!  عاشق پوف کردن تو دلتی وقتی من ومامانی این کار رو می کنیم کلی ذوق می کنی!! نازنین کوچولوم نمیدونم بتونم از تو یک لحظه ا...
12 آذر 1391

الینا و 2ماهگی

الینایخشگلم تو هفته پیش رفتیم واکسن دو ماهگیت رو زدیم !!! خواب بودی که بردیمت روتخت که گذاشتیمت وقتی خانم قطره ریخت تو گلوت همچین گریه کردی که خدا میدونه !!! بعد نوبت واکسن ها شد من که دل نداشتم بابایی پاهاتو نگه داشت الهی بمیرم جیغت هوا رفت !! کلی گریه کردی ولی وقتی باهات حرف زدم  بغلت کردم اروم شدی !!تا چند ساعتی اروم بودی ولی بعدش هر کاری می کردم اروم نمی شدی !!کلی مامان کوچولوت نشست با دخترش گریه کرد!! ولی تا شب بهتر شدی فقط یک کمی تبت موند!!   دست مامانی درد نکنه کلی کمکم  کرد و هوای شما رو داشت!   ...
9 آذر 1391

الینا و مهمون بازی

دختر خشگلم تو هفته پیش هم مهمونی رفت هم کلی مهمون داری کرد  همه به اتفاق عقیده داشتن خانم خشگلم همون نمک مامانشه اول از همه رفتیم دیدن یه سری از دوستای مامان و مامانیش!همه تعجب کرده بودن حتی یک سریشون اصلا خبر نداشتن من حامله بودم  مونده بودن این بچه کیه دنبال خودم اوردم!!اونجا یک کوچولو اذیت کردی ! خونه مادربزگ مامانم رفتی و حسابی شیطونی کردی همه نی نی هارو هم دور خودت جمع کرده بودی !! بعد خودمون مهمونی داشتیم خیلی خشجل شده بودی ! فرداش خاله بابا اومد دیدنت می گفتن با عکسات توی نت خیلی فرق می کنی صورتت تپل تر (به نظر میاد! همه هم برات زحمت کشیده بودن و کادو اوردن دستشون درد نکنه!! توی این مدت دختر عمتم پیشت بود . حس...
27 آبان 1391

نمک

سلام دخترکم  اگه بدونی چی شدی !!نمک  مامان الان می فهمم چرا می گن 40 روزگی !! از وقتی 40 روز رد شده دیگه بدون هیچ ترسی بغلت می کنم بوست می کنم(البته صورتت رو نه اخه پوستت حساس)دیگه حس مسیولیت تنها داره جاشو به عشق ورزیدن میده !! عشقی که هر لحظه چشمه اش بیشتر می جوشه ،  تحمل ندارم کسی به دخترم چیزی بگه !!  وقتایی که تو چشمام نگاه می کنی تمام وجودم  تسبیح اون خدایی رو می گه که تو رو به من داد!! دیروز بهم خندیدی خیلی واضح قبلا هم این کارو کرده بودی ولی این بار فرق می کرد خستگی ام از تنم در رفت !! نمی خوام لحظه ای رو از دست بدم !می خوام همه لحظه های این روزارو با تمام وجودم درک کنم!!   بابا مریض شد...
24 آبان 1391