نمک
سلام دخترکم
اگه بدونی چی شدی !!نمک
مامان الان می فهمم چرا می گن 40 روزگی !!
از وقتی 40 روز رد شده دیگه بدون هیچ ترسی بغلت می کنم بوست می کنم(البته صورتت رو نه اخه پوستت حساس)دیگه حس مسیولیت تنها داره جاشو به عشق ورزیدن میده !!
عشقی که هر لحظه چشمه اش بیشتر می جوشه ، تحمل ندارم کسی به دخترم چیزی بگه !!
وقتایی که تو چشمام نگاه می کنی تمام وجودم تسبیح اون خدایی رو می گه که تو رو به من داد!!
دیروز بهم خندیدی خیلی واضح قبلا هم این کارو کرده بودی ولی این بار فرق می کرد خستگی ام از تنم در رفت !!
نمی خوام لحظه ای رو از دست بدم !می خوام همه لحظه های این روزارو با تمام وجودم درک کنم!!
بابا مریض شده 1 هفته است که بغلت نکرده از تو چشماش معلوم دلتنگت شده !!
مامانی درسته شما خیلی ناز شدی ولی شیطنت هات کم نشده !!یه وقتا گریه می کنی وتا وقتی که به خواستت نرسی کوتاه نمیای !!اونم اینه که پاشیم راه بریم دور خونه می گن دلش درد میاد ولی من میدونم شما می خوای سرک بکشی !!
گریه هات کم نیست بابا براش سوال که چرا شما انقدر نق داری ! ولی من میدونم این نق زدنا برات خوبه !
می گن بچه با گریه اش دعا می کنه برا مامان باباشه
مامانی از صبحات بگم نمیدونم چرا بعد از طلوع افتاب انقدر تو رختخواب کش میای غر میزنی می خندی و.... بعد یهویی خوابت میبره و دوباره پا میشی و ادامه ماجرا !
از اینکه با نور حرف میزنی برات نگفتم عاشق نور خورشیدی دایم باهاش حرف میزنی و بهش اغون می گی نور لوسترم همینه !!
وای از دست خوردنات هم چین ملچ مولوچ می کنی هر کی ندونه فکر می کنه ابنبات !! اینم از نگرفتن پستونک!!


نمک
