الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 22 روز سن داره

الینا دخترمون

روز های اخر تو دلی بودن!!

الینا کوچولوی مامان این روزا اخرین روزایی هست که شما تو دل مامان هستی باید کم کم بار و بندیلتو جمع کنی و بیای بیرون !!! نترس دخترکم اینجا ما منتظرتیم و کلی خودمونو اماده کردیم !! مامانی دیگه شب ها خوابش نمیبره همه فکرش شده دخترش !! باباتم صبح به صبح از حال وروز مامان  میپرسه میگه وقتش نشد!! مامان بزرگ مهربونتم هر شب که من میگم دلم، میگه پس باید منتظر باشیم هر ان ممکن بیاد  از بابا بزگتم که نگم هر روز وبلاگ نوه اش رو چک می کنه  می گه اوه چند نفر امروز اومدن !!  از بقیه هم که فقط اینو می گم که هر روز سراغ شما رو میگیرن نمونه اش هم دختر عمه گلت!! خلاصه اینکه دخترم یه یا علی بگو ...!! حالا از کارایی که مامان تو این نه ماه ...
19 شهريور 1391

همه کسانی که با تمام وجود دوستشون داریم!!!!!

دخترم  این دفعه که  برایت می نویسم  احساسم با همیشه فرق می کنه هر وقت می نوشتم فقط برای دل خودم بود گاهی وقت ها هم برای اینکه انگیزه پیدا کنم به چند نفر نشون میدادم ولی این دفعه فرق می کنه !! این بار اومدم بنویسم که از همه از ته قلبم ممنونم و واقعا خوشحالم که دخترم داره پا تو جایی میگذاره که این همه اطرافیانش دوستش دارند از همه اطرافیان و دوستانی که اومدن وبلاگ الینا جون رو دیدند متشکرم ! مطمینم با دعاهای شما دخترکم صحیح و سالم بدنیا میاد! ممنون از عمه جونت بخاطر اینکه ادرس وبلاگ شما رو به همه داد تا بیان و نظرای قشنگشونو برامون بنویسند! ممنون از همه فامیلای بابا که انقدر به ما لطف داشتن ممنون از دوستای گل خودم هم ...
12 شهريور 1391

سیسمونی تک دخترم

به اتاق الینا جون خوش اومدید بقیه عکس ها در ادامه مطلب   این حلقه قشنگ کار خاله مامان دستش درد نکنه      عزیزم اینم از اتاق شما         من و مامانی کلی خدا رو شکر کردیم که تونستیم بالاخره این رو تختی و پیدا کنیم   اینم کمد گردو کوچولو که همش زحمت مامانی گل و سلیقه ی یکی از خاله های خوبت     اینم کار دست مامان با کمک مامان بزرگش اینم وسایل بهداشتی خانم کوچمولو مامان اینم چرخ خیاطی ماما...
9 شهريور 1391

دخترم اول هفته 37

سلام الینا خانمم  امروز  یه روز خاص برام چون دیگه شما از این هفته به بعد میتونی هر روزی رو برای اومدن انتخاب کنی که بیای !   مامان من همیشه بهم می گفت هیچ وقت خاطرات بد رو هیچ جا ننویس تا یادت نمونه و از ذهنت پاک بشه ولی این یکی رو مینوسم چون اخرش زیباست پارسال یک اتفاقی دقیقا تو این روز افتاد که اگه کسی بهم میگفت سال دیگه این موقع یک دختر جیگر تو شکمت هست غصه نخور واقعا باورم نمیشد واین همش از لطف خدا بود و من فقط به اون ایمان اوردم وتوکلم زیاد تر شد!! قربونت برم خبر دیگه این که امروز با خاله مامان رفتیم کلی چیزی خریدیمبرای تزیینات اتاق شما !! دیشب بابا جونت کلی وقت گزاشت و شلف اتاقت رو چسبوند و کلی اتاقت رو با...
5 شهريور 1391

دنیای کوچکی که یک باره بزرگ میشه

دخترم  امروز می خوام یکم دردو دل کنم برات چون حتما یه روزایی هست که از مامان میپرسی؟ از این دنیا از ادماش از ....  دنیای که تو قراره اروم اروم بیای توش یه کمی با دنیای که توش هستی الان فرق می کنه ! اولش که میای تو این دنیا من و بابا همه رندگیمون تو می شی چون تو یه انسان بی گناهی که نیاز داری همه جوره از طرف ما حمایت بشی فکر کنم که این کارو خوب بلد باشیم، میگن تو وجود همه مادر پدرا خدا قرار داده !!  بعدا که بزرگ میشی و کمتر به من وبابا احتیاج پیدا می کنی و مستقل تر میشی همه چیز یه رنگ دیگه پیدا می کنه  هم قشنگ تر میشه هم سخت تر این طوری که زندگی رنگ می گیره  پس مامان هیچ وقت نترس... نترس از : زمین خوردن و د...
31 مرداد 1391

sky angel

my little sky angel  I want to type one post in english it may has lot of mistake but I really enjoy to  do this!!! I went to dr yesterday and found a lot of good news you were grow better than before My aunt wrote some enjection for your health !!! they have been terrible & expensive but I like them because I remmeber they are help you to become healthy and happy girl  you will be stronger in English hopefully  so you can correct my mistake  Honey please come  in best time !!!!   ...
25 مرداد 1391

اتاق دختری در دست ساختمانD:

پسته خندان من عزیزم دیروز بالاخره اتاق شما تمیز شد و وسایل ها کم کم سر جاش رفت البته هنوز کامل نیست فقط ازون شلوخ پلوغی در امد دست مامانی درد نکنه حسابی زحمت کشید عالی شد دیگه هر چی هر جور بود جا دادیم تو اتاق های دیگه و خیالمون راحت شد البته هنوز اتاق شما را درست نچیدیم و منتظریم تا یک سری ریز کاری های مونده رو بابا جونت راست و ریس بکنه بعد کامل بچینیم!! حالا از حال و روز خودمون بگم شما که کلی تنبل شدی انقدر ارام شدی به زور به خودت  تکون میدی  مامان طفلکی هم که نگو تمام بدنش میخاره مخصوصا دست وپای مامان  عزیز دلم دعا کن زودتر خوب بشم!!! اتاقت که اماده بشه عکس می گیرم میزارم !! دوست دارم پسته کوچولو!!   ...
19 مرداد 1391

بی خوابی

عزیز مامان سلام  نمیدونم این دو روز چی کشیدی ولی خدا کنه که مشکلی برات ایجاد نشده باشه مامانی اصلا حال و روز خوبی نداشت معلوم نبود چرا مامان تب کرده بود و تمام بدنش درد میکرد!!حال بدی داشتم طبق دستور پزشکم فقط حق داشتم تب بر بخورم تا خوب بشم اونم مامانی از ترسش کمتر مصرف میکرد !! حالا داره یک کمک حالم بهتر میشه! پا قدم شما ما امسال کلی مهمونی رفتیم ماه رمضونی مادربزرگ مامان یه مهمونی داد که خیلی خوش گذشت ولی خوب چی بگم بعدش مامان از دماغش در اومد !! الانم که می بینی کله صبحی مامان برات داره می نویسه برا اینه که بعد نماز و مامان هر کاری می کنه خوابش نمی بره حالم هم خیلی مساعد نیست دیشب بابایی برا من و مامانی کباب خرید فکر کنم همین ...
14 مرداد 1391

یه بوس کوچولو

سلام عشق مامان  قربونت برم امروز رفتم دکتر حال شما رو بپرسم دکترت گفت نی نی کوچولو مونده  خیلی تو راه غصه خوردم دکتر گفت مامانی باید بیشتر به خودش برسه تا دخترش بزرگ بشه دیگه باید قوی بشم تا بتونم از دخملم نگهداری کنم اول از همه که باید دیگه مثل دختر کوچولو ها هی    بعد باید دیگه کمتر کارای خونه رو بکنم  اخرشم باید به بابایی که مثل تخم چشماش ازمون نگهداری می کنه بگیم بیشتر هوامونو داشته باشه عزیزم قول بده این دفعه گنده تر بشی والا مجبوریم زودتر بیاریمت تو این دنیا من دوست دارم خودت تصمیم بگیری کی بیای بغل مامان         ...
9 مرداد 1391