الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 22 روز سن داره

الینا دخترمون

فرشته ی من

سلام سلام  حال شما دختر کم؟؟؟؟ عزیزم ماه رمضان هم شروع شد امسال من یه کم بخاطر دخترم مراعات می کنم  دایی مهربونت تازه اومده یه  هفته دیگم میره چند دست لباش برات اورده که من لحظه شماری میکنم تا یه روز اینارو تنت کنم!!! دیروز منو تو با مامانی با یکی از خاله های مهربونت رفتیم برات تخت بخریم !! رو تختی تختم سفارش دادیم اونم خیلی قشنگ شد!! حالا اگه چیدم شاید عکسشو گزاشتم اینجا قربون دخترم بشم با این وسایل خشملش !!! فدای مامانی هم بشیم که انقدر برای شما زحمت میکشه دستش درد نکنه      ...
2 مرداد 1391

تولد بابا

دیشب تولد بابایی بود ولی خودش یادش نبود من و شما تصمیم گرفتیم سورپرایزش کنیم ولی یه کم مدلش فرق می کرد بهش گفتیم بیاد دنبالمون و شام ببرتمون بیرون  اونجا مامانی  بهش گفت امشب تولدش بوده اونم غافلگیر شده بود خندش گرفته بود .از همه بامزه تر اینکه منم هیچی براش نخریدم یکی از کتابای خونه رو دوباره بهش هدیه دادم!!!     مبارک بابا باشه ایشالا سایه اش بالا  سر شما ومن باشه !!!!!!!!! این دو تا اندر احوالات بابای شماست حالا میای تو این دنیا کامل میبینی که منظور مامان چی بود!!!   ...
21 تير 1391

هفته 30

سلام دخملی ما دیگه وارد هفته 30 ام شدیم باورم نمیشه  این همه وقت تو دل من جا خوش کردی دلم برات یه ذره شده خیلی وقت سونو گرافی نرفتم ببینمت !! یه چند تا خبر خوب دارم برات این جمعه ای رفتیم با بابا و مامانی کالسکه دخملمو گرفتیم یه کالسکه قرمز با یه کریر سبز ابی .از الان بگم اصلا از رنگ کالسکه خوشم نیومد ولی چون کیفیتش عالی بود خریدیم مامانی هم کلی تو خرج افتاد تو این هفته ها که عید بود و همه جا شادی بود چند تا مهمونی با هم دیگه رفتیم  خیلی هم بهمون خوش گذشت ! همه از حال و احوال فندق مامان می پرسیدن منم از قول شما میگفتم جاش خوبه !   عزیزکم دیروز مامانی یه کم دمق شده بود  تو ام باهاش قهر کرده بودی تا اینکه اخر...
19 تير 1391

گل دختر مامان

سلام الینا ی خشگلم چه خبر از تو شکم مامان جات تنگه؟  از دست مامان شکموی دخترم  الان که دارم برات مینویسم فکر کنم زیادی اون تو اب خوردی همش سکسکه می کنی هی میپری    مامان ملی (مامان بزرگ مامان)الان زنگ زد سالگرد ازدواج مامان بابا رو تبریک گفت بهمون الهی 4 سال پیش البته قمری من و بابایی تو شب تولد حضرت علی اکبر با هم دیگه عروسی کردیم عجب شبی بود جات خالی بود جیگرم اگه میدونستم خدا قراره یه نی نی جیگر بهم بده 4 سال دیگه اونوقت چی میشد!!   دیروز با بابایی و مامان بزرگ مهربونت رفتیم  جیبهای مامان بزرگو خالی کردیم کلی چیزای جیگر برات خریدیم از همه با حال تر یه سه چرخه است .البته بگم بابایی هم یه اسب صورتی ...
10 تير 1391

هنرای مامان

عزیزکم از 2 ماه پیش تصمیم گرفتم یک ست کامل از لباساتو برات ببافم اخه شما تو پاییزو زمستون بدنیا میای  و حتما به لباس بافتنی احتیاج پیدا می کنی ! در نتیجه ایده اولیش از مامان های نی نی سایت اومد تو کلم تصمیم خودم رو گرفتم رفتم میل و بافتنی و با یک کتاب اموزشی خریدم و از روی یه الگو تو نت بافتن یک پاپوش جیگر رو شروع کردم بعدش رفتم پیش مامان بزرگ خودم اونم کمک کرد و یک ژاکت ناز بافتم حالا امروز عکسشو میزارم تا ببینی !!    خیلی خوشحالم که تونستم این هدیه ناقابل رو خودم برات درست کنم ! می خواستم که بشورم مامان بزرگ گفت اولین لباس نی نی است که میشوری بسم ا... بگو منم با عشق و امید و توکل این کارو کردم وفقط به اون لحظاتی که تو با...
30 خرداد 1391

تولد مامان

امروز تولد مامان این تولد با تولدای دیگم فرق می کنه چون امسال بهترین وقشنگ ترین کادوی زندگیمو گرفتم اونم دخمل کوچولوی تو دلم !!! این فرشته با لگدای کوچولوش میتونه بهترین هدیه خداوند برای من باشه !وقتی به این فکر می کنم که تو سالم بدنیا بیای و صدای گریه خشگلتو بشنوم یا با خنده های نازت فضای خونمونو پر کنی دیگه هیچی از پروردگار  اسمون نمی خوام ! فکر کنم یکی از زیباترین احساس هایی که خدا درون ادم ها قرار داده همین حس مادری!! میدونم که همونقدر که قشنگ و زیباست میتونه سخت و مشکل باشه ولی اعطای همچین مسیولیتی از طرف اون بالایی با همه دردسراش شیرین حالا مامان 25 سالش شده و این اخرین سالی که تنهایی جشن تولد میگیره از سال دیگه شما هم ...
27 خرداد 1391

هفته 26

سلام فندق مامان امروز هفته 25 تموم شد الان تقریبا 14 هفته دیگه مونده تا شما بدنی بیای فسقلی مامان این هفته نزدیک 1 کیلو میشی حرکاتات تو شکمم با مزه تر شده از امروز صبح وول وول خوردنت بیشتر شده مامانی حالا که فکر میکنم میبینم چقدر خوب شده که من حر کاتتو حس میکنم دیگه اونطوری مثل قبل نگرانت نیستم. چه قدر حس خوبی که تو فعلا تو وجود خودمی و میتونم درونم تو رو احساس کنم ! این روزا همه سرشون شلوغ هر کسی دنبال یه کاری من و شمام با هم سرمون گرمه گردوی مامان بابایی که انقدر سرش شلوغ که فقط شب ها می بینیمش اونم زودی می خوابه  برای با با و مامان خیلی دعا کن !! راستی ژاکتت تموم شد حالا اگه دگمه هاشو بخرم میزارم عکسشو اینجا  از ا...
21 خرداد 1391

هفته 24

سلام مامانی امروز هفته 24 تموم شد رفتی تو 25 هفته یه حس خوبی دارم احساس میکنم بزرگتر شدی شیطونیات زیادتر شده امروز از سر و کولم بالا میرفتی قربون دست و پاهات بشم تو شکم مامان الینا دختر کوچولوی من یه چند روزی تعطیلی ولی ما جایی نرفتیم تو خونه موندیم اخه بابایی حوصله نداره تو شلوغی جایی بره مامانم که چون شما تو شکمشی خیلی نمیتونه تکون بخوره دیروز ی کمر دردی گرفته بودم کلی ترسیدم ولی استراحت کردم خوب شدم امشبم که خواب ندارم از بس تو روز میخوابم دیگه خوابم نمیبره ای بابا   تو ام دیگه خوابت برده سر وصدات نمیاد  مامانی فدای شما بشه   قربون لپات بشم الان ماه رجب خیلی انرژی مثبت گرفتم ایشالا به خیر وخوشی شمام تو دل مامان...
15 خرداد 1391

دختر طلا

مامانی سلام  عزیزکم من عاشقتم اگه بدونی چقدر روزارو میشمرم تا تو بیای تو این دنیا امروز میخواستم 2 یا سه تا لباس حاملگی بدوزم ولی نشد اقاهه گفت نمی دوزم منم بی خیال شدم فعلا  مامانی کلی برای ما دعا کن منم همش برای تو دعا میکنم قلقلی اصلا تکون نمیخوریا خیلی کم وول می خوری تو دلم ای شیطون حالا اگه بابا باشه همش قل می خوریا
8 خرداد 1391