الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 22 روز سن داره

الینا دخترمون

دلتنگی!

دل مامانا فک کنم خیلی برای بچه هاشون تنگ بشه !  خیلی سخته جدا شدن از موجوداتی که همه وجودت وقف اونهاست! شبا که الی رو تو تاریکی میخوابونم وقتی خودشو میچسبونه بهم و انتظار داره نازش کنم دلم میخواد همونجا تو همون لحظه ها بمونم و....! میرم تو خیال مامان خودم و.....! دلم به حال همه ی مامانای دنیا می سوزه ! همینجوری که تلاش می کنی قندکت بزرگ بشه در حقیقت روز به روز داری از خودت بیشتر دورش می کنی در صورتی که هر روز بهش بیشتر وابسته میشی!   اینم خاصیت دنیاست ......  
22 مرداد 1392

خبر جدیدی نیست!

خبری نیست جز دوری دوستان و غم فراق شما ! بهتر یه خاطره از امروزمون بنویسم شب که تا ساعت 4 الینا جونی 5 بار پاشد و من بنده خدا حسابی بی خواب شدم نمیدونم این دندونای نامرد چرا نصف شب میان تو خواب دختری و لثه ها رو اذیت می کنن!  خلاصه با هر دردسری بود تا ساعت 7 خوابیدیم تا اینکه بابایی بیدارمون کرد چون امروز جراحی لثه داشت و بهش گفته باید با همراه بیای!بابایی دلش نمیومد دختری رو بیدار کنه ولی من گفتم این دختر هر شب مارو بیدار می کنه یه بارم ما !بعد راه افتادیم سمت دندون پزشکی من که کلا خواب بودم ولی دخترک انگاری خیلیم خوشحال بود که بیدارش کردیم کلی سخنرانی می کرد تا رسیدیم بابا کاراشو کرد براش فیلم گزاشتن و اینا ...دو تا خانم مسن عاشق...
17 مرداد 1392

شب قدر

اولین شب قدر دختری هم تجربه شد .خدارو شکر این ور دنیا هم تونستیم یک شب قدر تمام عیار بریم .افطاری و شام مفصل و بعد هم دعای جوشن .الینام کلی برای خودش با نی نی ها بازی کرد با دختر بچه های 5 یا 6 ساله هم چین بازی میکرد انگار هم سنشن !نشد ازش عکس بگیرم بزارم ! بنظر دختر اجتمایی میاد با همه اخت می شد بغل میرفت ولی از اونجایی که شیطونی اجازه نمیداد بعد دو دقیقه انقدر وول می خورد که باید میگرفتمش! دشمن مهر ها بود شیطونک نمیزاشت مردم نماز بخونن هی میدویید مهراشونو بر میداشت میزاشت دهنش !  باز هم ممنون خدا جون که اینجام هوامونو داشتیو امکان شرکت تو این جلسه هارو برامون گزاشتی ، انشالا توفیقش ازمون گرفته نشه ! مرسی همگی از پیشنهادای عالیتون ...
11 مرداد 1392

ﻣﺎﺩﺭاﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻦ

ﺩاﺷﺘﻢ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻭﺑﻼﮒ ﻣﻴﺨﻮﻧﺪﻡ ﻭﺑﻼﮒ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻫﺎ و ﺧﺎﻧﻤﻬﺎﻱ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻳﻜﻢ ﺭﻧﮓ و ﺑﻮﻱ اﻳﻦ ﭘﺴﺖ و ﻋﻮض ﻛﻨﻢ,ﻳﻜﻢ اﺯ ﻟﺤﻆﺎﺕ ﻣﺎﺩﺭاﻧﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﮕﻢ ,ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﺭﻭﺯﻱ ﺑﺮﺳﻪ ﻛﻪ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻭﺑﻼﮔﺸﻮ ﺑﺨﻮﻧﻪ ﻳﺎ ﻧﻪ ﻭﻟﻲ ﻣﻂﻤﻴﻨﻢ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﻲ ﻣﻴﺎﺩ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺸﻴﻨﻤﻮ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﻳﻪ ﭘﺴﺖ و ﺑﺨﻮﻧﻢ . اﻳﻦ ﺭﻭﺯا ﻛﻪ ﺛﻤﺮﻩ ﻟﺤﻆﻪ ﻫﺎﻡ ﺩاﺭﻩ ﻫﻲ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺗﺮ ﻣﻴﺸﻪ و ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺗﺮ ﻣﻴﺸﻪ ﻣﻨﻢ ﺩﻟﻢ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺮاﺵ اﺏ ﻣﻴﺸﻪ ﮔﺎﻫﻲ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻢ اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻤﻮ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﻛﻧﻢ , ﻭاﻗﻌﺎ ﺧﻮاﺳﺘﻨﻲ ﺗﺮﻳﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩاﺕ ﺭﻭ ﺯﻣﻴﻧﻨﺪ .ﺗﺎﺯﮔﻲ ﺧﻴﻠﻲ ﻗﺸﻨﮓ ﻣﻴﺨﻮاﺩ ﺣﻮاﺱ ﻣﻦ و ﺑﺎﺑﺎﻳﻳﺮﻭ ﺑﺨﻮﺩﺵ ﺟﻠﺐ ﻛﻨﻪ,اﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺑﺎ , ﻟﺤﻆﺎﺗﻲ ﻛه ﺑﺎ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ و ﺑاﻫﻢ ﺷﻮﺧﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻦ اﻧﮕﺎﺭﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻟﺤﻆﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻨﻪ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻣﻦ ﻗﺮﺹ ﻣﻴﺸﻪ , ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺟﻔﺘﺸﻮﻥ اﻣﻴﺪﻭاﺭ ﻣﻴﺸﻢ ﻫﻢ ﺑﻪ...
7 مرداد 1392

لحظه های پر از الینا

این روزا همه چی برام دختر کوچولوم شده !زندگی فقط بوی اونو میده !ناراحت نیستم که وقت خودمو برای دخترکم میزارم ! گل خونمون هنوز خیلی کوچولوعه برای اینکه منو کناز خودش نبینه ! اونم  روز به روز بهم وابسته تر شده !همش کنارمه بهتر از من اسباب بازی ذیگه ای نداره !موقع ظرف شستن با اون دستای کوچولوش بهم می چسبه ! حتی حاضر نیست بره کابینت هارو بریزه بیرون می خواد ببینه من اون بالا چی کار می کنم!  یه بازی که با هم می کنیم اینکه ادای همدیگه رو در بیاریم این بازی کمک می کنه نی نی زودتر زبون باز کنه !!شیطون یه صداهای خنده داری در میاره که من از خنده بازی رو میبازم! بازی دیگمون اینکه من خونه رو تمیز کنم الی خانم بهم میریزه !! کتاب peek-a-bo...
29 تير 1392

دددددددد+دندون سوم

بعله این کلمه مورد علاقه شماست !!ددددد الینا بابا کو؟ ددددد الینا به به نه دددد الینا این روزا شدیدا علاقشو برای حرف زدن نشون میده خواسته هاشو با کلمات نامفهوم ادا می کنه مثلا رو صندلی غذاش که بشینه و خیلی گشنه باشه می گه  بده !! من یهویی چشمام گرد می شه و نگاش می کنم !!  دندون سوم تو راهه یه تک کوچولو زده راست بالا!!الهی فدای نگین های کوچولوت بشم فکر کنم اش دندونی کار خودشو کرد !! دختری دیگه کلا دو هفته ای کامل 4 دست و پا میره البته این حاصل تلاش مامان بود که یه چند وقتی برای شما اداشو در اورد!! کار بعدیت اینکه یه جا بند نمی شی یک ثانیه بیکار نمیمونی !!روزی هزار بار از سر کول ما می گیری میری روی مبل بعد بی هوا خودتو می...
19 تير 1392

الی!

سلام  یه اقای عکاس اومد خونمونو و این عکسارو از دخترکم گرفت ! اینم عکس الینا جیگر ، مرسی مامی رادی که کمکمون کردی!                              ...
13 تير 1392

تنهایی با یه دنیا عشق

این روزا که شیرین کاری های الینا رو میبینم خیلی تو فکر میرم گاهی می گم کاش یکی از ادمایی که دوستش دارن اینجا پیشم بود تا با هم میخندیدیم و لذت میبردیم .واقعا با مزه شده .شیطون ترین نی نی که تا حالا دیدم .نمیدونم شاید اشتباه کنم شاید همه مامانا همین فکرو می کنن . جدیدا سر سری می کنه انقدر بامزه سرسری می کنه که نمیشه نخندید . پیش خودم گفتم یکم از شیرین کاریاشو اینجا بزارم تا شاید اینجوری خیلیا که وبلاگشو میبینن با من همراه بشنن و بخندن. اینجا الی کوچولو میخواد با چیزایی که مامانی براش غذا میپزه خودش اش بپزه!     اینجا دختری همه لباساشو ریخته بیرون بعدم نفهمیدم چه جوری رفت اون جا خودشم تنهایی اومد بیرون!! اینجاهم بلا ...
9 تير 1392