الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 22 روز سن داره

الینا دخترمون

عزیز دل کوچولو

سلام مامانی  عمه ات 1 هفته بود از کاشان اومده بود تهران تو این یک هفته اصلا وقت نکردم باهات حرف بزنم دلم برات یک ذره شده بود همش باید فکر یک شام و ناهار بودیم راستشو بخوای بابایی هم خیلی گرفتار دختر ناز تو شکم مامان الان داری تو دلم تکون می خوری من عاشق این تکوناتم عمه ات همش بهم می گفت اینو بخور اونو بخور دیگه کلافم کرده بود ولی خوب بد نبود چون شما تکونات بیشتر شد عاشقتم مامانی الان کم کم داری  هفته 23 رو تموم میکنی هر روز داری بزرگتر می شی ای جیگر طلام خدا کنه سالم باشی اون تو برای من وبابا خیلی دعا کن ...
6 خرداد 1391

دختر شبربنم

عزیز دلم  مامانی امروز میخواد برات یه وبلاگ درست کنه تا حالا این کارو برای خودش انجام نداده ولی چون شما خانم کوچولورو دوست داره تصمیم گرفته یک سری خاطراتشو برات بنویسه از وقتی تورو حامله شدم کلی خاطرات شیرین و تلخ دارم ولی  اینو خوب میدونم که با همه این چیزا تو رو دارم . امروز دلم واقعا میخواست کنارم بودی تا با تو ارامش می گرفتم  تو بهترین  هدیه برای مامانی   
3 خرداد 1391