عزیز دل کوچولو
سلام مامانی عمه ات 1 هفته بود از کاشان اومده بود تهران تو این یک هفته اصلا وقت نکردم باهات حرف بزنم دلم برات یک ذره شده بود همش باید فکر یک شام و ناهار بودیم راستشو بخوای بابایی هم خیلی گرفتار دختر ناز تو شکم مامان الان داری تو دلم تکون می خوری من عاشق این تکوناتم عمه ات همش بهم می گفت اینو بخور اونو بخور دیگه کلافم کرده بود ولی خوب بد نبود چون شما تکونات بیشتر شد عاشقتم مامانی الان کم کم داری هفته 23 رو تموم میکنی هر روز داری بزرگتر می شی ای جیگر طلام خدا کنه سالم باشی اون تو برای من وبابا خیلی دعا کن ...
نویسنده :
نارسیس
21:55


