الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 22 روز سن داره

الینا دخترمون

شب قدر

اولین شب قدر دختری هم تجربه شد .خدارو شکر این ور دنیا هم تونستیم یک شب قدر تمام عیار بریم .افطاری و شام مفصل و بعد هم دعای جوشن .الینام کلی برای خودش با نی نی ها بازی کرد با دختر بچه های 5 یا 6 ساله هم چین بازی میکرد انگار هم سنشن !نشد ازش عکس بگیرم بزارم ! بنظر دختر اجتمایی میاد با همه اخت می شد بغل میرفت ولی از اونجایی که شیطونی اجازه نمیداد بعد دو دقیقه انقدر وول می خورد که باید میگرفتمش! دشمن مهر ها بود شیطونک نمیزاشت مردم نماز بخونن هی میدویید مهراشونو بر میداشت میزاشت دهنش !  باز هم ممنون خدا جون که اینجام هوامونو داشتیو امکان شرکت تو این جلسه هارو برامون گزاشتی ، انشالا توفیقش ازمون گرفته نشه ! مرسی همگی از پیشنهادای عالیتون ...
11 مرداد 1392

ﻣﺎﺩﺭاﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻦ

ﺩاﺷﺘﻢ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻭﺑﻼﮒ ﻣﻴﺨﻮﻧﺪﻡ ﻭﺑﻼﮒ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻫﺎ و ﺧﺎﻧﻤﻬﺎﻱ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻳﻜﻢ ﺭﻧﮓ و ﺑﻮﻱ اﻳﻦ ﭘﺴﺖ و ﻋﻮض ﻛﻨﻢ,ﻳﻜﻢ اﺯ ﻟﺤﻆﺎﺕ ﻣﺎﺩﺭاﻧﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﮕﻢ ,ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﺭﻭﺯﻱ ﺑﺮﺳﻪ ﻛﻪ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻭﺑﻼﮔﺸﻮ ﺑﺨﻮﻧﻪ ﻳﺎ ﻧﻪ ﻭﻟﻲ ﻣﻂﻤﻴﻨﻢ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﻲ ﻣﻴﺎﺩ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺸﻴﻨﻤﻮ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﻳﻪ ﭘﺴﺖ و ﺑﺨﻮﻧﻢ . اﻳﻦ ﺭﻭﺯا ﻛﻪ ﺛﻤﺮﻩ ﻟﺤﻆﻪ ﻫﺎﻡ ﺩاﺭﻩ ﻫﻲ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺗﺮ ﻣﻴﺸﻪ و ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺗﺮ ﻣﻴﺸﻪ ﻣﻨﻢ ﺩﻟﻢ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺮاﺵ اﺏ ﻣﻴﺸﻪ ﮔﺎﻫﻲ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻢ اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻤﻮ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﻛﻧﻢ , ﻭاﻗﻌﺎ ﺧﻮاﺳﺘﻨﻲ ﺗﺮﻳﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩاﺕ ﺭﻭ ﺯﻣﻴﻧﻨﺪ .ﺗﺎﺯﮔﻲ ﺧﻴﻠﻲ ﻗﺸﻨﮓ ﻣﻴﺨﻮاﺩ ﺣﻮاﺱ ﻣﻦ و ﺑﺎﺑﺎﻳﻳﺮﻭ ﺑﺨﻮﺩﺵ ﺟﻠﺐ ﻛﻨﻪ,اﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺑﺎ , ﻟﺤﻆﺎﺗﻲ ﻛه ﺑﺎ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ و ﺑاﻫﻢ ﺷﻮﺧﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻦ اﻧﮕﺎﺭﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻟﺤﻆﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻨﻪ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻣﻦ ﻗﺮﺹ ﻣﻴﺸﻪ , ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺟﻔﺘﺸﻮﻥ اﻣﻴﺪﻭاﺭ ﻣﻴﺸﻢ ﻫﻢ ﺑﻪ...
7 مرداد 1392

لحظه های پر از الینا

این روزا همه چی برام دختر کوچولوم شده !زندگی فقط بوی اونو میده !ناراحت نیستم که وقت خودمو برای دخترکم میزارم ! گل خونمون هنوز خیلی کوچولوعه برای اینکه منو کناز خودش نبینه ! اونم  روز به روز بهم وابسته تر شده !همش کنارمه بهتر از من اسباب بازی ذیگه ای نداره !موقع ظرف شستن با اون دستای کوچولوش بهم می چسبه ! حتی حاضر نیست بره کابینت هارو بریزه بیرون می خواد ببینه من اون بالا چی کار می کنم!  یه بازی که با هم می کنیم اینکه ادای همدیگه رو در بیاریم این بازی کمک می کنه نی نی زودتر زبون باز کنه !!شیطون یه صداهای خنده داری در میاره که من از خنده بازی رو میبازم! بازی دیگمون اینکه من خونه رو تمیز کنم الی خانم بهم میریزه !! کتاب peek-a-bo...
29 تير 1392

دددددددد+دندون سوم

بعله این کلمه مورد علاقه شماست !!ددددد الینا بابا کو؟ ددددد الینا به به نه دددد الینا این روزا شدیدا علاقشو برای حرف زدن نشون میده خواسته هاشو با کلمات نامفهوم ادا می کنه مثلا رو صندلی غذاش که بشینه و خیلی گشنه باشه می گه  بده !! من یهویی چشمام گرد می شه و نگاش می کنم !!  دندون سوم تو راهه یه تک کوچولو زده راست بالا!!الهی فدای نگین های کوچولوت بشم فکر کنم اش دندونی کار خودشو کرد !! دختری دیگه کلا دو هفته ای کامل 4 دست و پا میره البته این حاصل تلاش مامان بود که یه چند وقتی برای شما اداشو در اورد!! کار بعدیت اینکه یه جا بند نمی شی یک ثانیه بیکار نمیمونی !!روزی هزار بار از سر کول ما می گیری میری روی مبل بعد بی هوا خودتو می...
19 تير 1392

الی!

سلام  یه اقای عکاس اومد خونمونو و این عکسارو از دخترکم گرفت ! اینم عکس الینا جیگر ، مرسی مامی رادی که کمکمون کردی!                              ...
13 تير 1392

تنهایی با یه دنیا عشق

این روزا که شیرین کاری های الینا رو میبینم خیلی تو فکر میرم گاهی می گم کاش یکی از ادمایی که دوستش دارن اینجا پیشم بود تا با هم میخندیدیم و لذت میبردیم .واقعا با مزه شده .شیطون ترین نی نی که تا حالا دیدم .نمیدونم شاید اشتباه کنم شاید همه مامانا همین فکرو می کنن . جدیدا سر سری می کنه انقدر بامزه سرسری می کنه که نمیشه نخندید . پیش خودم گفتم یکم از شیرین کاریاشو اینجا بزارم تا شاید اینجوری خیلیا که وبلاگشو میبینن با من همراه بشنن و بخندن. اینجا الی کوچولو میخواد با چیزایی که مامانی براش غذا میپزه خودش اش بپزه!     اینجا دختری همه لباساشو ریخته بیرون بعدم نفهمیدم چه جوری رفت اون جا خودشم تنهایی اومد بیرون!! اینجاهم بلا ...
9 تير 1392

داریم میرسین اخر ماه نه!!

خدایا چقدر زود میگذره !! همینجور داره روزا می گذره و زردالوی من داره بزرگتر میشه !!میدونم خیلی دلم برای این روزا تنگ میشه !!وقتی بیداری اصلا گذر زمان و نمی فهمم ولی وقتی می خوابی تازه دلم برات تنگ می شه غصم می شه که داری زود زود بزرگ میشی !  سالم و موفق باشی همیشه ! تا عمر دارم تو همون زردالوی کوچولوی منی! الینا یه گوله اتیش شده این روزا اگه بشه یه ثانیه تنهاش گذاشت نمیشه ! دائم باید چشممون دنبالش باشه !! خیلی شانس اوردیم که خیلی اسباب اثاثیه نداریم والا معلوم نبود چی میشد! الینا شیطون بلا هنوز به خودش زحمت نمیده 4 دست و پا بره !!  خوب بلده جند قدمی هم میره ولی سریع خودشو میندازه!! از حرف زدنم خبری نیست عاشق دددددد گفتن !!...
31 خرداد 1392

موهام بالاخره کوتاه شد!

الینا جون من از وقتی بدنیا اومدی مو زیاد داشتی موهای مشکی دوست داشتنی که یادگاری تو دلی بودن بود! تا مدتها دست به موهات نزده بودم فقط یه بار با کلی اسرار اطرافیان جلو ها و رو گوشت رو زدم اونم با مامان ملی زد! نمیدونم چهه حسی بود که خیلی موهای پشت سرتو دوست داشتیم به غیر من بابا هم همینطور ! خلاصه گرمای اینجا باعث شد که من و بابایی پا رو دلمون و دلخوشیمون (اخه واقعا بامزه بود اون 4 تا شوید )بزاریم و موهای دخترک و بزنیم ! دیروز تو حمام مامان قیچی رو گرفت و شروع کرد به کوتاه کردن ، بابا جونم چون طاقت نداشت مارو تنها گزاشت منم از فرصت استفاده کردم و موهای پشت و حسابی کوتاه کردم !البته خوب و بد و نمیدونم اخه دست اولمون بود ولی به نظرم که بد ن...
14 خرداد 1392

9 ماهگی شروع شد

خوب به سلامتی 8 ماهگی خانم خشگلمون تموم شد و دختر گلم وارد 9 ماه شد! الینا این روزا یه توپ انرژی شده ! هم چین از من و باباش انرژی میبره که گاهی دوتایی از خستگی نا هیچ کاری رو نداریم ! الینا جون از 7.5 ماهگی وایستادنو تمرین می کنه از هر جای دستی برای وایسادن استفاده می کنه! من و بابا کلن برات یه سرعت گیر گوشتی هستیم دوست داری از ما رد بشی گاهی می بینی در عرض 5 دقیقه الینا چند دور از رو پامون رد شده و دوباره برگشته ! وقتایی که وایسادیم به پاهامون اویزون می شی دیگه خیلی سخت می شه تکون خوردن! موقع غذا خوردن مثل قبل خوب غذا نمی خوری و همش می خوای بازی کنی معمولا نصف غذا رو سر و کله ات هست به جای تو دلت! بابا حرص میخوره ولی من هنوز منت...
5 خرداد 1392