الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 22 روز سن داره

الینا دخترمون

تب

دخترکم تب کرده ! از صبح که پاشدم تب داره ماهم مهمون داریم ولی با این حال بردیمش دکتر و گفت ویروسه خوش بختانه خیلی حاد نشده امیدوارم بیشتر از این نشه ! خدا همه نی نی ها رو سالم نگه داره!دلم خیلی میسوزه اینجوری بی حال میشه !بقول مامان مظلوم میشه ! هی سرشو میاد میچسبونه بغلم که نازش کنم یا پشتشو بمالم !با اینکه استامینوفن خوشمزست ولی بد میخوره !  این برای من که الینای شیطونو هر روز میدیدم کمی سخته !تو چشمای بی حالش که نگاه می کنم غصم میشه! اولین بار تب می کنه غیر از واکسنا ! ...
29 شهريور 1392

کمک پدرانه!

الینا خانم این روزا یک نی نی غر غرو و لجباز شده ! میزاریم پای اینکه میخواد استقلال خودشو به ما نشون بده و در تلاش برای اینکه مستقل بشه ! امروز تو حموم شدیدا لج بازی کرد منم   زودی حوله رو پیچیدم دادم به بابایی وقتی اومدو دیدم برای اولین بار بابا پوشک بسته! خلاصه که حیف بود اینجا ثبتش نکنم بعد از یک سال این موفقیت بزرگی بود! داریم به تولد یه سالگی نزدیک میشیم خیلی دوست داشتم مثله خیلی از مامانا براش یه تولد تمام عیار بگیرم ولی بقول بابای مهربونش وقت زیاده و بهترین تولدا رو میتونیم براش بگیریم ! ولی سعی می کنم که این جشن سه نفرمون در حد خودش تمام عیار باشه حیف که از همه دوریم و نمیتونیم کنار هم باشیم !   وقتی من شیرینی ...
27 شهريور 1392

!Rhyms!

! When I sing this song at the end  you always said aaaaa Row ROw the boat gentely down the stream  When you see a cocodile dont forget to scream  AAAAAAAAAAAAAAA !you really like it and fun            ...
23 شهريور 1392

بدون عنوان

ﺳﺎﻋﺖ ﻛﻪ 8ﻳﺎ 8:30 ﻣﻴﺸه, ﻣﻦ ﺩﻳﮕﻪ اﺯ اﻳﻦ ﻛﻪ ﭘﺎﺷﻢ ﺑﺮﻡ ﺗﻮ ﺣﺎﻝ و ﻳﻪ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺩﺧﺘﺮﻱ ﺑﺨﻮاﺑﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﻴﺸﻢ ﺑﺮﺵ ﻣﻴﺪاﺭﻡ ﻣﻴﺎﺭﻡ ﺗﻮ اﺗﺎﻕ ﺗﻮ ﺑﻐﻠﻢ ﺑﻪ ﻫواﻱ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺨﻮاﺑﻪ ﻓﺴﻘﻠﻲ ﻫﻢ اﻭﻟﺶ اﺩاﻱ ﺧﻮاﺑﺎﻟﻮﻫﺎﺭﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﺭﻩ ﻭﻟﻲ ﺑﻋﺪ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﻣﻴﺎﺩ ﻛﻪ اﺯ ﺳﺎﻋﺖ 10 ﻳﺎ 11 ﺷﺐ ﭘﻴﺶ ﺧﻮاﺏ ﺑﻮﺩﻩ ﻭاﻻﻥ ﻭﻗﺖ اﻳﻦ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﺑﻴﺪاﺭ ﺑﺎﺷﻪ و ﺑﻪ اﻣﻮﺭاﺕ شﻴﻂﻨﺖ ﻫﺎﻱ ﻋﻘﺐ اﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﺮﺳﻪ .ﻣﻨﻢ ﻛﻪ ﺩﻳﺸﺐ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺧﻮاﺑﻮﻧﺪﻥ ﺧﺎﻧﻢ ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ 1و 2 ﺑﻴﺪاﺭ ﺑﻮﺩﻡ و اﻻﻥ ﭼﺸﻤﻢ ﺑﺎ ﻳﻪ ﭘﺎﺭﭺ اﺑﻢ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻴﺸﻪ! ﺧﻼﺻﻪ ﺩﺧﺘﺮﻙ ﻳﻪ ﺣﺎﺷﻴﻪ اﻣﻨﻴﺘﻲ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ 50 ﺳﺎﻧﺖ ﺩﻭﺭ ﻛﻠﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺧﻮاﺑﺎﻟﻮ ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﻣﻴﮕﻴﺮﻩ و ﺷﺮﻭﻉ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ و ﺑﺎﺯﻱ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﻛﺎﻏﺬي ﻳﺎ ﻳﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻳﺸﺐ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮاﺏ اﻭﺭﺩﻩ ﺗﻮ اﺗﺎﻕ ﻣﻨﻢ ﻫﻲ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﺑﺎﺯ ﻣﻴﺸﻪ و اﺯ ﻣﻮﻗﻌﻴ...
13 شهريور 1392

اخرین ماهگرد!

دفعه سوم که این پستم پاک میشه! برای بار چهارم مینویسم !این هفته اخرین ماهگردو گرفتیم  چند تا اتفاق جدیدم افتاده که دیگه تفسی نمی کنم چون واقعا شاکی شدم بسکه پاک شد!!! اولی اینکه دختر مامان 7 دندونه شد دوتا دندون یکی بالا یکی پایین با هم در میان و احتمالا علت اصلی بی قراری دخترکم بوده! دومی اینکه دختر وایساده می کنه و حسابی ذوق زده میشه هنوز برای قدم برداشتن تلاشی نکرده! سوم اینکه صدای اقای هاپو رو یاد گرفته و هاپو که میبینه یا می گه هاپو یا می گه هاپ! چهارم اینکه کلاغ پر یاد گرفته  این ماهگرد براش کیک پختم و مادر و دختری گذروندیم ! دیگه از این به بعد ماهگرد مزه ی قبل و نمیده و فقط میشه شمارنده روزایی که میگذره و لوبیای...
5 شهريور 1392

صبر !

این روزا دنده دختری دنده عقب شده!! دختر خانم بدجوری سر لج افتاده سر غذا خوردن امیدوارم تغییر رویه بده!! میخواد قاشق و از دستم بگیره غذا ها رو پرت وپلا کنه میشونمش زمین خودمم اماده می کنم که هر لحظه یه دست سوپی یا یه قاشق پر از غذا بخوره به مو و سر و صورت و چش و چالم!! دوست دارم زودتر برگرده به روند سابق و به خودم دلداری میدم که اینم از دندون و تموم میشه !! راستی کادوی خودم و برای تولد یه سالگی سفارش دادم و در راهه ایشالا به موقعش اینجام میزارم !
29 مرداد 1392

منظور؟

بابا یا بای بای مسئله این است!!! دختری بعد کلی زحمت یاد گرفته بای بای کنه حالا یه مشکلی پیش اومده بابا با بابای قاطی شده !! می گم بابا کو بای بای می کنه! یا   ایشون یه دختر خانم خیلی عصبانی هستند از اینکه باید تو صندلی بشینن با اینکه بابایی براش زحمت کشیده و خریده! تازه مامان بنده خدا هم با کمک مامان نیما وکلی دردسر نصبش کردم !!     ...
24 مرداد 1392

دلتنگی!

دل مامانا فک کنم خیلی برای بچه هاشون تنگ بشه !  خیلی سخته جدا شدن از موجوداتی که همه وجودت وقف اونهاست! شبا که الی رو تو تاریکی میخوابونم وقتی خودشو میچسبونه بهم و انتظار داره نازش کنم دلم میخواد همونجا تو همون لحظه ها بمونم و....! میرم تو خیال مامان خودم و.....! دلم به حال همه ی مامانای دنیا می سوزه ! همینجوری که تلاش می کنی قندکت بزرگ بشه در حقیقت روز به روز داری از خودت بیشتر دورش می کنی در صورتی که هر روز بهش بیشتر وابسته میشی!   اینم خاصیت دنیاست ......  
22 مرداد 1392

خبر جدیدی نیست!

خبری نیست جز دوری دوستان و غم فراق شما ! بهتر یه خاطره از امروزمون بنویسم شب که تا ساعت 4 الینا جونی 5 بار پاشد و من بنده خدا حسابی بی خواب شدم نمیدونم این دندونای نامرد چرا نصف شب میان تو خواب دختری و لثه ها رو اذیت می کنن!  خلاصه با هر دردسری بود تا ساعت 7 خوابیدیم تا اینکه بابایی بیدارمون کرد چون امروز جراحی لثه داشت و بهش گفته باید با همراه بیای!بابایی دلش نمیومد دختری رو بیدار کنه ولی من گفتم این دختر هر شب مارو بیدار می کنه یه بارم ما !بعد راه افتادیم سمت دندون پزشکی من که کلا خواب بودم ولی دخترک انگاری خیلیم خوشحال بود که بیدارش کردیم کلی سخنرانی می کرد تا رسیدیم بابا کاراشو کرد براش فیلم گزاشتن و اینا ...دو تا خانم مسن عاشق...
17 مرداد 1392