روز های اخر تو دلی بودن!!
الینا کوچولوی مامان این روزا اخرین روزایی هست که شما تو دل مامان هستی باید کم کم بار و بندیلتو جمع کنی و بیای بیرون !!! نترس دخترکم اینجا ما منتظرتیم و کلی خودمونو اماده کردیم !! مامانی دیگه شب ها خوابش نمیبره همه فکرش شده دخترش !! باباتم صبح به صبح از حال وروز مامان میپرسه میگه وقتش نشد!! مامان بزرگ مهربونتم هر شب که من میگم دلم، میگه پس باید منتظر باشیم هر ان ممکن بیاد
از بابا بزگتم که نگم هر روز وبلاگ نوه اش رو چک می کنه می گه اوه چند نفر امروز اومدن !! از بقیه هم که فقط اینو می گم که هر روز سراغ شما رو میگیرن نمونه اش هم دختر عمه گلت!!
خلاصه اینکه دخترم یه یا علی بگو ...!!![]()
حالا از کارایی که مامان تو این نه ماه انجام میداد برای این که بتونه راحت تر این دوران و بگزرونه برات مینویسم!!
اوایل که خیلی حالم خوب نبود همش بی حوصله بودم خسته بودم نگران بودم یه جورایی انگاری شک داشتم که قراره مامان بشم!! خیلی سخت بود دیگه تصمیم گرفتم به خاطر سلامتی خودم وشما سر کار نرم البته بابا هم خیلی میترسید
!درس و مشقمم که نگو : هم راهش دور بود هم حوصله نداشتم!!![]()
یکی از کارهایی که هر هفته 1 شنبه ها از روز اول انجام میدادم چک کردن هر هفته بود هم از تو سایت های فارسی هم از ایمیلی که یک سایت امریکایی برام میزد وای چقدر زیبا بود هر 1 هفته که تموم می شد یه قدم نزدیکتر می شدیم به همدیگه !!
گاهی وقتهام بابایی یه سر میزد یا اینکه براش وظایفش را ایمیل میکردم اونم خیلی خوشحال می شد . استقبال میکرد!!
قران خوندن و توسل به همه مقربان خدا هم که واقعا کمک کننده بود وارامش بخش !!
روزهای سه شنبه هم که این اخری ها با هم کلاس بارداری رفتیم خیلی خوب بود کلی چیز یاد گرفتم تازه یه عالمه مامان مثل خودم دیدم !!
این خلاصه دوران
من بود هم قشنگ هم سخت خیلی چیز ها یاد گرفتم صبور بودن ، ایثار کردن و...میدونم که هنوز راه زیادی دارم ولی دوست دارم از لحظه لحظه اش لذت ببرم..gif)
جوجه من دوست داریم ولحظه ها دیگه بدون تو بی معنی شده![]()


روز های اخر تو دلی بودن!!
