خبر جدیدی نیست!
خبری نیست جز دوری دوستان و غم فراق شما ! بهتر یه خاطره از امروزمون بنویسم شب که تا ساعت 4 الینا جونی 5 بار پاشد و من بنده خدا حسابی بی خواب شدم نمیدونم این دندونای نامرد چرا نصف شب میان تو خواب دختری و لثه ها رو اذیت می کنن! خلاصه با هر دردسری بود تا ساعت 7 خوابیدیم تا اینکه بابایی بیدارمون کرد چون امروز جراحی لثه داشت و بهش گفته باید با همراه بیای!بابایی دلش نمیومد دختری رو بیدار کنه ولی من گفتم این دختر هر شب مارو بیدار می کنه یه بارم ما !بعد راه افتادیم سمت دندون پزشکی من که کلا خواب بودم ولی دخترک انگاری خیلیم خوشحال بود که بیدارش کردیم کلی سخنرانی می کرد تا رسیدیم بابا کاراشو کرد براش فیلم گزاشتن و اینا ...دو تا خانم مسن عاشق...
نویسنده :
نارسیس
6:25







