الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره

الینا دخترمون

تنهایی با یه دنیا عشق

این روزا که شیرین کاری های الینا رو میبینم خیلی تو فکر میرم گاهی می گم کاش یکی از ادمایی که دوستش دارن اینجا پیشم بود تا با هم میخندیدیم و لذت میبردیم .واقعا با مزه شده .شیطون ترین نی نی که تا حالا دیدم .نمیدونم شاید اشتباه کنم شاید همه مامانا همین فکرو می کنن . جدیدا سر سری می کنه انقدر بامزه سرسری می کنه که نمیشه نخندید . پیش خودم گفتم یکم از شیرین کاریاشو اینجا بزارم تا شاید اینجوری خیلیا که وبلاگشو میبینن با من همراه بشنن و بخندن. اینجا الی کوچولو میخواد با چیزایی که مامانی براش غذا میپزه خودش اش بپزه!     اینجا دختری همه لباساشو ریخته بیرون بعدم نفهمیدم چه جوری رفت اون جا خودشم تنهایی اومد بیرون!! اینجاهم بلا ...
9 تير 1392

داریم میرسین اخر ماه نه!!

خدایا چقدر زود میگذره !! همینجور داره روزا می گذره و زردالوی من داره بزرگتر میشه !!میدونم خیلی دلم برای این روزا تنگ میشه !!وقتی بیداری اصلا گذر زمان و نمی فهمم ولی وقتی می خوابی تازه دلم برات تنگ می شه غصم می شه که داری زود زود بزرگ میشی !  سالم و موفق باشی همیشه ! تا عمر دارم تو همون زردالوی کوچولوی منی! الینا یه گوله اتیش شده این روزا اگه بشه یه ثانیه تنهاش گذاشت نمیشه ! دائم باید چشممون دنبالش باشه !! خیلی شانس اوردیم که خیلی اسباب اثاثیه نداریم والا معلوم نبود چی میشد! الینا شیطون بلا هنوز به خودش زحمت نمیده 4 دست و پا بره !!  خوب بلده جند قدمی هم میره ولی سریع خودشو میندازه!! از حرف زدنم خبری نیست عاشق دددددد گفتن !!...
31 خرداد 1392

موهام بالاخره کوتاه شد!

الینا جون من از وقتی بدنیا اومدی مو زیاد داشتی موهای مشکی دوست داشتنی که یادگاری تو دلی بودن بود! تا مدتها دست به موهات نزده بودم فقط یه بار با کلی اسرار اطرافیان جلو ها و رو گوشت رو زدم اونم با مامان ملی زد! نمیدونم چهه حسی بود که خیلی موهای پشت سرتو دوست داشتیم به غیر من بابا هم همینطور ! خلاصه گرمای اینجا باعث شد که من و بابایی پا رو دلمون و دلخوشیمون (اخه واقعا بامزه بود اون 4 تا شوید )بزاریم و موهای دخترک و بزنیم ! دیروز تو حمام مامان قیچی رو گرفت و شروع کرد به کوتاه کردن ، بابا جونم چون طاقت نداشت مارو تنها گزاشت منم از فرصت استفاده کردم و موهای پشت و حسابی کوتاه کردم !البته خوب و بد و نمیدونم اخه دست اولمون بود ولی به نظرم که بد ن...
14 خرداد 1392

9 ماهگی شروع شد

خوب به سلامتی 8 ماهگی خانم خشگلمون تموم شد و دختر گلم وارد 9 ماه شد! الینا این روزا یه توپ انرژی شده ! هم چین از من و باباش انرژی میبره که گاهی دوتایی از خستگی نا هیچ کاری رو نداریم ! الینا جون از 7.5 ماهگی وایستادنو تمرین می کنه از هر جای دستی برای وایسادن استفاده می کنه! من و بابا کلن برات یه سرعت گیر گوشتی هستیم دوست داری از ما رد بشی گاهی می بینی در عرض 5 دقیقه الینا چند دور از رو پامون رد شده و دوباره برگشته ! وقتایی که وایسادیم به پاهامون اویزون می شی دیگه خیلی سخت می شه تکون خوردن! موقع غذا خوردن مثل قبل خوب غذا نمی خوری و همش می خوای بازی کنی معمولا نصف غذا رو سر و کله ات هست به جای تو دلت! بابا حرص میخوره ولی من هنوز منت...
5 خرداد 1392

دو دندونه!

یک عالمه نوشته بودم بعد دستم خورد صفحه رو بستم و همش رفت الان دیگه حوصله ندارم بنویسم  بعدم شما هم بیدار شدی ! شما دومین دندون رو هم در اوردی! اینم دوستت زردک هست که خیلی دوسش داری و همه جای خونه رو بهش نشون میدی هر سوراخ سنبه ای هم با هم میرید!       ...
25 ارديبهشت 1392