الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره

الینا دخترمون

40 روزگی

هوووووورا  !!!! بالاخره این 40 روزگی اومد ورفت !!اوضاع کمی بهتر شد !!نشد 40 روزگی دخملی رو حموم ببریم چون بابایی حوصله نداشت میگفتن باید حموم بریم و اب چله رو سرمون بریزیم ولی نشد ! حالا هر وقت رفتیم غذاشو بجا میاریم !! الینا مامان جدیدا بعضی وقت ها که میزارمت تو تختت برای خودت اغون می گی !! (البته باید خیلی سر کیف باشی) بابا بالاخره برای گهوارت باطری خرید ، خیلی بامزست ویبره می شه صدا های مختلف داره صدای قلب ،صدای اب و... وقتی میزارمیت اونجا قیافت دیدنی می شه!! تونستم بالاخره چند تا عکس گوگولی ازت بگیریم که عاشقشون شدم !! الینای گلم  وقتی مامانش تل براش میزنه!!   ...
14 آبان 1391

1ماهگی

سلام کوچولو خودم!! مامانی الان درست 1 ماه و 4 روزت شده ! چقدر زود گذشت سخت بود هم برای تو که لحظه به لحظه برای بزرگ شدن زحمت می کشی هم برای من که مادر شدن را لحظه به لحظه بیشتر درک می کنم !!!به قول یکی هنوز خیلی مونده تا سند 6 دانگ بهشت رو به نامم کنند!! خیلی شیطونک شدی دوست نداری بخوابی چشمات همش باز!!این ی قلم رو مطمئنم به بابا جونت رفتی همش فکر می کنی اگه چشماتو ببندی از دنیا عقب میوفتی !! از شیرین کاریات بگم این که با صدا بر میگردی توجه می کنی سرتو می چرخونی !!با مامانی کلی می خندی وقتی باهات بازی می کنه ! با بابات کلی حال می کنی تو بغلش اروم می شی !!  از لباسای مامان ملی بگم که باز برات بافته انقدر ناز هستن 2 تا جلیقه سفی...
7 آبان 1391

یعنی دلت؟!!

سلام فرشته کوچیکم  این روزها خیلی فرق کردی گاهی وقت ها عکس های روز اولت رو می بینم تعجب می کنم که چقدر کوچول مچول بودی و یک قیافه دیگه داشتی این مدت هر وقت از خواب پاشدی یه مدل بودی شکل یک نفری از اطرافیان میشدی ولی اصل قیافت همون بابا جونت!! چند روزی دل دردهای معروف نی نی ها سراغ توام اومده بمیرم هر وقت شروع میشه همش به خودت می پیچی و گریه می کنی دکتر گفته این طبیعی و باید دورش طی بشه صبح ها که بابا هست بغلت میکنه اروم میشی امروز مثل سنجاب به بابا چسبیده بودی دکترا می گن صدای پدرها ارامش بخشه!!دکترت اجازه نداد بهت هیچی بدیم نه اب قند نه عرق نعنا گفت زیر 1 ماه هیچی به نی نی ندید !!تازه اب قندم گفت دل دردتو بدتر میکنه!!!! دیگه نه...
25 مهر 1391

دخترکم

سلام عشق مامان  وای دنیام چقدر رنگارنگ شد با وجودت وقتی تو بغلم هستی و تو چشمام نگاه می کنی پیش خودم میگم یعنی منو شناختی بعضی وقت ها که تو بغل همه گریه می کنی تو بغل من ساکت میشی قند تو دلم اب میشه!!!!! یه وقتایی تو خواب می خندی اونم صدا دار فکر کنم فرشته ها کلی هواتو دارن!!! کم کم دارم رو خودم کار می کنم تا بتونم شب ها بیدار بمونم با هات !! همه به یادمون هستن دیشب و امروز خاله مهربونت پیشمون موند انقدر راحت بودم طفلی بی خواب شد چون مامانی خوابش میومد اون  شمارو خوابوند!! کلی روغن امروز برام اورد دایی جونم هر کدوم به یک دردی میخوره !! بابایی دیشب کلی باهات بازی کرد می خواست شمارو تو اغوشی بزاره !!!   ...
17 مهر 1391

كمي بيشتر مزه ي مادرشدن را چشيدن

دختركم الان تقريبا ١٣روزه كه كنارمي البته با قبل فرق مي كنه چون ميتونم دستاتو بگيرم پاهاي كوچكتو ناز كنم تو بغلم بگيرمتو بويت كنم مادر شدن شيرين چون با هر نگاه تو خون توي رگهام تندتر جريان پيدا مي كنه !! پريشب لرز كردم شانس اوردم هم تو خواب بودي هم باباو دختر عمه ات پيشم بودن و سريع بهم رسيدن !! الان كنارم خوابيدي ولي هر از چندگاهي به خودت مي پيچي ماماني ميگه دل درد ولي من انگاري دلم نمي خواد باور كنم دل فرشتم درد ميكنه!!! از بابا بگم عاشق لحظاتي شدم كه تو رو بغل مي كنه و باهات حرف مي زنه طفلي شب ها خواب نداره چون من براي اينكه خوابم نبره هي بيدارش مي كنم مي گم يه چيزي برام بياره بخورم !!! امروز ديگه از خونه اومديم بيرون پيش ماماني ، م...
15 مهر 1391

روز ٥

الينا ي گلم روز ٥ نافت افتاد ماماني اين اخرين چيزي بود كه از دنياي جنيني برات مونده بود !!
10 مهر 1391