ما اومدیم باز!
یه مدت هست که وقت نکردم وبلاگتو مامانی بروز بکنم بس که سرم باهات شلوغ شده و ثانیه ای نمیتونم استراحت کنم !
خوب دختر کوچولوی مامان کاملا راه افتاده و خدارو شکر دیگه کمک احتیاج نداره !خیلی با مزه بود این پروسه راه افتادن یه سه ماهی طول کشید اصلا حاضر نبودی با روش قبلیت خداحافظی کنی ولی یهو یه روز بعد از اینکه نصف روز با بچه های بزرگتر از خودت بودی تمام بعد از ظهر و راه رفتی و از فرداش کاملا تغییر رویه دادی ! ولی خوب الانم زود خسته میشی و جالبه که فک می کنی کوچه ام عین خونست و باید به همه چیز دست بزنی برای هر نوع برگ و سوراخی وایمیستی و میخوای بازی کنی !
از حرف زدنت بگم که کلا تو کار فعل گفتنی یعنی معمولا افعال و می گی تا اسم و فاعل ! کلمات الینا:
هایی
های بی بی
چی بود
دیدی
چیه
بدم (معمولا میخوای غذا بخوری بجای بده می گی بدم)
بابا
ماما
د د
نه نه
غذا خوردن که تقریبا مسیله اصلی شده به هیچ وجه قاشق و نمیزاری من بدم باید خودت بخوری ولی متاسفانه هنوز قاشق گرفتن و یاد نگرفتی درنتیچه بعد هر غذا خوردن باید کلهم شسته بشی و اینکه معلوم نیست چقدرش میره تو دهنت!!
این شبا مراسمای محرمو میریم با دوست فسقلیت کل مراسم بهم میریزید ! همه خیلی دوستون دارند شمام بدت نمیاد بغل همه میری ولی زودی دلت میخواد برگردی!



ما اومدیم باز!
