الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 22 روز سن داره

الینا دخترمون

4ماه و 10 روزگی کاشان

1391/11/20 5:48
نویسنده : نارسیس
396 بازدید
اشتراک گذاری

بالاخره رفتیم کاشان دیدن خانواده بابا! خیلی بهمون خوش گذشت و کلی زحمت دادیم چشم

همه منتظر بودن شمارو ببینند !!وقتی که وارد شدیم شما با دیدن این همه ادم جا خوردی ولی خوب تا اونجایی که تونستی سعی کردی غریبی نکنی !!عادت نداری که خیلی سرت شلوغ باشه چون بیشتر وقتا تو خونه هستی و خیلی دورت شلوغ نیست!!!

روز دومی که کاشان بودیم بابا خاله رو به زحمت انداخت  برای عصرونه و خوردن یه اش خوشمزه رفتیم خونشون !!دایی بابا هم اومده بودن !! همه متفق القول می گفتن شما کاملا تغییر کردی و شبیه مامانت شدی منم به شوخی می گفتم پس خشگل شدیچشمکولی به نظر خودم شما صورت عمه زهرا  با چشمای دایی مهدی و به ارث بردیمتفکر به قول عزیز و مامان جون بچه خونه به اهل خونه میره!!!!!

عزیز و اقا خیلی خوشحال شدن که شما رو دیدن من و بابا هم خوشحال از اینکه تونستیم اونارو خوشحال کنیم  خیلی محتاجیم به دعای بزرگترامون!!!

یه دفعه ام حموم رفتی اونجا عمه جوناتم گرفتنتو لباساتو تن کردن!!!کلا سه تا عمه مهربون و کلی دختر عمه و پسرعمه و پسر عمو داری که شما رو خیلی دوست دارن!!

خلاصه روز اخر کم کم داشتی به اون جمع عادت میکردی و همه رو میشناختی که ما باید برمیگشتیم !!!خنثیبابا جون تدارک یه ناهار دسته جمعی به نیت سلامتی شما را دید خجالت 

عصرم همه دورهم به رسم کاشانی ها باقالی  خوشمزه خوردیم !!!

دقیقا روز اخر مصادف شد با 4 ماه و 10 روزگی شما به  اعتقاد قدیمی ها بعد این تاریخ بچه ها باز یه هوا بزرگترمی شن !!!شایدم یه کلک برای اینکه مادرای خسته رو امیدوار کنه برای روزای خوب!!

چند روز پیش بالاخره یه دکتر خوب پیدا کردم نزدیک خونه !!!دکترت اجازه داد تو روز چندتا قاشق اب بخوری !!مولتی ویتامین با اهن داد بهت !!کلی مامانو از نگرانی دراورد شما تو مطب حسابی بقض کردی انگاری یادت مونده بود دفعه پیش بعد از وزن کردن واکسن زدی!!!!اونجا تو مطب یکی از دوستای کلاس بارداری رو دیدم وای خدای من یه پسر خشمل داشت اسمش علی بود !!!

از شیرین کاریات دراوردن صدای اااااااااا انقدر داد زدی که صدات گرفته!!

شب ها خوب نمی خوابی دوباره هی پا میشی و شیر میخوای البته به نظرم بیشتر دلت می خواد از این مطمین بشی که مامان هست یا نه!!

لواشک ترش و خوردنی من دلم می خواست کلی عکس از کاشان و خانواده بابا بزارم مخصوصا اینکه دوربین جدید خریدیم و خیلی عکسای قشنگ گرفتیم ولی خوب به همین یه دونه بسنده می کنیم شما و کوثر کوچولو که خیلی دوست داشت و از رفتن شما گریش گرفت !!

کوثر

راستی بالاخره  خاله ریحانه ام اومد با اون دوربین باحالش ولی متاسفانه شما اصلا  راه نیومدی !!!هر چی تنت می کردیم و می خواستی بخوریخنده

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

نفیسه
21 بهمن 91 11:02
ای جانم. داره عین تو می شه
مامان شیدا
21 بهمن 91 15:42
سلام مرسی که به ما سر زدید با اجازتون لینگتون کردم
فاطمه دخترخاله
23 بهمن 91 19:03
يادش بخير دورهم بوديم خيلي خوش گذشت.چقدر ناز شده بودي عزيزم![hr

مرسی فاطمه جون به ما هم خیلی خوش گذشت

نرگس دختر عمه
26 بهمن 91 21:52
الینا جون ازموقعی که رفتی تهران دلم برات یه ذره شده گوگوری مگوریییییییی جییییگررررررررررر فدات بش دخترعمه
عمه مریم
26 بهمن 91 21:54
الینا جون الهی عمه قربونت بشه خوشگلم